تبليغاتX
دکی دندونی

دکی دندونی

الغرض قصه از اون روزی شروع شد که یهو گفتی آخ دندونم ...

بای بای

اعتراف می کنم من نه نویسنده می شم نه دکتر

از وبلاگ نویسی که اه و ناله اشو یاد گرفتم از دکتری هم دندون کشیدنشو

اومدم خداحافظی کنم کرکره رو بکشم پایین

به وبلاگی که ادم توش نتونه بنویسه که وبلاگ نمی گن

شاد باشید

ایام به کامو اینا

دندون خواستید بکشید ما در خدمتیم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 16:8  توسط دکی خانوم  | 

صبور

خیلی وقت بود ننوشته بودم خودم شرمنده وبلاگ اپدیتم شدم خدایی

چند روزی از تولدم میگذره(مبارک باشه )ولی راستش تو اوج روزای جوونی حس میکنم پیر شدم

حس جالبی عین پیرزنا قر قر می کنم تازه دست و پامم درد می کنه خدا قسمتت نکنه مادر پیری بد دردیه

یه وقتا ادم برای انجام یه کار نشدنی یه دلیل محکم داره مثه دوست داشتن اما یه وقتایی هعمین دلیل دست و پاتو می بنده نمی ذاره بری و پشت سرتم نگاه نکنی اونوقت که دنیا دور سرت می چرخه.خدا صبرم بده بگو ایشالا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 21:52  توسط دکی خانوم  | 

سال سیاه

دل تنگم

انگاری از همین روزا شروع شد

 اون همه اتفاق تو یکسال؟

یه تابستون سیاه اخرشم یه ساله پر حادثه

 گرد مرگ رو همه جا نشسته بود اما بازم زندگی جریان داشت پر تلاطم  سبز بی توقف

همه انگار اشنا بودن تو اوج تنهایی تنها نبودم

 

کاش تموم شه روزای سیاه

 

کاش .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 14:8  توسط دکی خانوم  | 

شش سال علافی

چند روز پیش یه پیامک تبلیغاتی یه کلینیک دندانپزشکیو دیدم خیلی جالب بود از رفع بدرنگی و بد شکلیه دندانها بگیر تا مرتب کردن دندانها در چند ساعت

خیلی حرص خوردم می خواستم همون موقع برم به مسئولین محترم اموزش علوم پزشکی شکایت کنم اخه پدر امرزیده ها مگه قیافه ما انقد به ادمای علافو بیکار شبیه که شش سال باید دود چراغ بخوریم وقتی با دو لایه کامپوزیت کله مباحثه ترمیمیو پروتزو ارتودنسی می شه کشک؟اخه استاد محترم یه ذره مطالعه کن ۴ تا متد ایرانی الاصل همکارای دودررو یاد بگیر هم برا خودت خوبه هم وقته ما تلف نمیشه.بعد میگن ما چرا پیشرفت نمیکنیم.همینه دیگه عزیز من.

همکارای عزیز اگه از خدا نمی ترسید نترسید ولی حداقل از شکایت مریضاتونو  نظام پزشکی یه حسابی ببرید ثواب داره به خدا.از ما گفتن بود خود دانید.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 11:19  توسط دکی خانوم  | 

هورا نزدیک سال نو شدیم زودتر از همه ساله نوتون مبارک

تازه قالب جدید وبلاگمم مبارک

 

 

دکی خانوم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 11:42  توسط دکی خانوم  | 

عاشورا

از حسین گفتید و مظلومیتش

 از کوفیان گفتید و ناپیمانی هاشون

از زینب گفتید و دله داغدارش

از یزید گفتید و ستمش

در عجبم چرا کسی از یزید زمان نگفت و جنایتش

لعنت بر یزید و لشکرش تو هر عصر و زمانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 9:38  توسط دکی خانوم  | 

امام حسين انقلاب ازادي

 

 

هر كي خيلي اميدواره احيانا شاد مي زنه دست مارو هم بگيره ثواب داره

 

 

                           قرمه سبزيتون ته نگيره صلوات

                           

                              يا حسين

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 14:37  توسط دکی خانوم  | 

از سر دلتنگی

مي نويسم چون دلم تنگه گرفته شايد

روز بدي داشتم جاي همه خالي دوبار كه در استانه ي تصادف بودم و موبايل عزراييل زنگيد و نوبت ما نرسيد كه غزله خدافظي بخونيم .

بعدم دانشگاه و جشن روز دانشجو بدونه دانشجو.

موندم از اين دو طرفه معركه كدوم طرفيا باباي اون يكيارو كشتن كه حالا با هم دشمن شدن.چرا بقيه كه اصل ماجران از دو طرف دارن به زندگياشون مي رسنو ماها تو سر هم ميزنيم و به خاطره خون پدر خدا بيامرزمون به هم فحش ميديم.

يه جورايي كم اوردم،امروز هنگيده بودم  از اين همه كينه و دشمني.

به كجا ميرسيم نميدونم.

يه پلاكارد بود امروز دست بچه ها.خيلي فكرمو مشغول كرد نوشته بود

                            

                                 خدا با ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 22:27  توسط دکی خانوم  | 

من و ....

دلم خواست بنويسم

از چي و از كجا خيلي چيزي به نظرم نمي رسه

عاشقي واژه جالبيه باهاش دلتنگ ميشي باهاش عاشق ميشي بهانه گير ميشي كلي تغيير ميكني.اما اخرشم نمي دوني كجايي و چي مي خواي.

روزگاريه حاله دلم كمي تا قسمتي ابريه گاهي افتابي.دلم دچار شده نسخه پيچيدن اين نيز بگذرد اري بگذرد اما اين گذشتنا ساده نيست ارزون نيست بهاش سنگينه روزي كه دلم لرزيد ميديدم حاله امروزمو اما...

كه عشق اسان نمود اول ولي افتاد مشكلها.

به قوله يكي از برو بچز كوه ميگفت دختر مگه تو غيره جنگولك بازي احساسم داري خنديدم راست ميگفت من باهمون دلقكبازيا دوست داشتني ترم عاشقي ماله ما نيست شايد.

مي خوام بگذارم و بگذرم چون اين نيز بگذرد

راستي 13 ابان چه كرديد كتكاش چسبيد؟مارو كه نزدن خدا شاهده كلا بچه ها تلاش كردن اما نشد كه مام بشيم فرار مغزها و دمه سفارت با نامه ي پزشكي قانوني.

 

 

با توام اي سهراب

اي به پاكي چون اب

يادته گفتي بهم تا شقايق زنده است

زندگي بايد كرد

نيستي سهراب ببيني كه شقايق هم مرد

ديگه با چي كسيو دلخوش كرد

يادته گفتي بهم اومدي سراغ من،نرم و اهسته بيا.

كه مبادا ترك بردارد چيني نازك تنهايي تو

اومدم اهسته ،نرمتر از يك پر قو

خسته از دوري راه ،خسته و چشم به راه.

يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار

فكر كنم شدم دچار

تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه

اره تنها باشه يار غمها باشه

يادته ميگفتي گاه گاهي قفسي ميسازم ميفروشم به شما

تا به اواز شقايق كه در ان زندانيست،دله تنهاييتان تازه شود

ديگه حتي اون شقايق كه اسيره قفسه سهراب، سائله يك نفسه.

نيست كه تازگي بده دله تنهايي من

پس كجاست اون قفسه شقايقت منو با خودت ببر به قايقت

راست ميگفتي كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود

اره كاشكي دلشون شيدا بود

من به دنباله يه چيزه بهترينم سهراب

تو خودت ميگفتي بهم

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است

دکی خانوم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:40  توسط دکی خانوم  | 

نامه ای برایه بابا

اینروزا همه چی عوض شده انگار یه جورایی همه چی به هم ریخته

بابا میگه همه چی داره خوب میشه میگه تا حالا خفقان بودو دستای پشت پرده که نمیذاشتن(امان از بیسوادی من نمیزاشتن درسته یا نمیذاشتن؟)ندای حق برسه به گوشه مردم حالا دیگه نیستن اون دستای کثیف.

بابا میگه اینایی که حرفه ازادی میزنن ادمای بی مغز و احمقین چون ما ازادیم .بابا هرشب با اشتیاق اخبار و نگاه میکنه و با نگاهش گوینده ی تلویزیونو تایید

بابا برا اینکه دلم نشکنه تو مهمونیا خیلی یواش نظراتشو میگه وقتی من میام میگه بحث سیاسی ممنوع

اما بابا من پر سوالم پره تردید چرا یهو همه اینا که تا دیروز افتخاره انقلاب بودن حالا باعثه انزجارن؟بابا چرا همه بدن فقط یکی دو نفر خوبن؟

چرا این همه وقت بمون ظلم شد اما هیچکس صداش در نیومد بعد حالا همه چی رو شده؟بابا چرا ما نباید حرف بزنیم چون ممکنه بمون بگن وطن فروشه بی وجدان.چرا رییس جمهور ما ۸ سال زنباره و وطن فروش بود حالا بعده ۱۲ سال از کاراش پرده برداشتن؟

اما بابا فکر کنم شما دارید راست میگید همه چی داره خوب میشه اما به یه شکله دیگه.

بابا من اینجارو دوس داشتم وطنمو میپرستیدم اما حالا دلزدم از خیلیا از خیلی چیزا.بابا این روزا خیلیا عزا دارن میدونستید؟

دیروز قفس......

امروز اسمون...

در حاله پیشرفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:29  توسط دکی خانوم  |